می شه خدا رو حس کرد تو لحظه های ساده

توو اضطراب عشق و گناه  ِ بی اراده

 

بی عشق عمر آدم بی اعتقاد می ره

هفتاد سال ِ عبادت یک شب به باد می ره

 

وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیره

کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره

 

ترسیده بودم از عشق عاشق تر از همیشه

هر چی محال می شد با عشق داره می شه

انگار داره می شه ...

 

عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبه ست

از لحظه های حوا  ،  حوا می مونه و بس

 

نترس اگه دل ِ تو از خواب کهنه پاشه

شاید خدا قصه ت ُ از نو نوشته باشه

 

وقتی که عشق آخر تصمیم‌شو بگیره

کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره

 

ترسیده بودم از عشق عاشق‌تر از همیشه

هر چی محال می‌شد با عشق داره میشه

انگار داره میشه

 

ترانه سرا: دکتر افشین یداللهی

 

 

 

من رو درگیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه

تا سکوت هر شب من با هجومت روبرو شه

 

بی هوا بدون مقصد سمت طوفان تو میرم

منو درگیر خودت کن تا که آرامش بگیرم

 

با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه

هر شب حافظه ی من پر تصویر تو میشه

 

با من غریبگی نکن با من که درگیر تو ام

چشمات رو از من بر ندار من مات تصویر تو ام

 

با من غریبگی نکن با من که درگیر تو ام

چشمات رو از من بر ندار من مات تصویر تو ام

من مات تصویر تو ام

 

تو همین جایی همیشه با تو شب شکل یه رویاست

آخرین نقطه ی دنیا تو جهان من همین جاست

 

تو همین جایی و هر روز من به تنهایی دچارم

من و نزدیک خودم کن تا تو رو یادم بیارم

 

با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه

هر شب حافظه ی من پر تصویر تو میشه

 

با من غریبگی نکن با من که درگیر تو ام

چشمات تو رو از من بر ندار من مات تصویر تو ام

 

با من غریبگی نکن با من که درگیر تو ام

چشمات تو رو از من بر ندار من مات تصویر تو ام

من مات تصویر تو ام